تبليغاتX
سنگ مذاب
 

تروتسکی در زندگی من می نویسد: 

"عصر ما از حیث خاطرات غنی است  شاید بیش از هر دوران پیشین .

دلیلش  این است که حرف های زیادی  برای گفتن وجود  دارد . وقتی

 یک  دوران  دراماتیک و سرشار از دگرگونی ها  باشد  دلبستگی  به

 تاریخ معاصر هم بیش تر خواهد بود."

 

عنوان از نصرت رحمانی است 

 

+ سنگ مذاب | 

نه سال گذشت .از چند سال پيش ؟

هيچ در خاطر مانده ان از يادها گريختگان؟

هي كس!هي خموده!هي بي پيكر تپنده  قلب!

خستگانيم خفته در تابوت خويش وياد دستها در دستها فريادها  و كوبنده پاها گويا برتن دژخيم.

اينك" چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي در خاطري شكسته"؟

وبازو بندسياه  سوگ وحسرت جانهاي خسته .

ما را چه ميرود؟ نه بر ما چه رفت ؟ اختركاني سوخته برتنگ اين خاك با يادهايي از خاطر گريخته و ياران پراكنده و دهان هاي پر زخاك گور يا خموشي فرقي نمي كند!

پايان انسان است يا ايران؟

آيا كسي هست از گونه هاي رنگ پريده مان نيشگون هشياري بگيرد؟

+ سنگ مذاب | 



من آب در يا ها را مي فروشم آقا

+ سنگ مذاب | 

فريدون جيراني  سه شنبه شب ها  سر گرم  به زايش  كشاندن روايتي در هم و پر از مغلطه ي به اصطلاح روشنفكري  زير نام  مرگ  تدريجي  يک روياست.روايتي كه همچون ديگر روايت ها رسالتي غير از ارايه ي تصاوير ويتريني و غير واقعي از زن ايراني ندارند.زني كه هيچگاه ميانه  نيست. يا  زن  زن  است یا یک مرد اخته.

  هرچند  داستان  سرايي  جيراني هنوز به پايان  نرسيده تا  داوري  راستيني  از آن  بدست  آورد اما همين  چندفصل نشان از يك صف بندي سياه و سفيد دارد.گويا نسل جديد  نويسندگان  زن  چندان به مذاق  برخي  خوش  نيامده  است  و با  اين شعبده  در صدد رونماياندن پشت پرده هاي زن نويسنده بر آمده اند.

(مارال عظيمي )  نماد  زنان  نويسنده  در  ايران  است  كه  اتفاقي  شهرتكي  بهم  ميزنند   و به  مدد گفتگو  با  راديو  هاي  بيگانه  فروش  كتاب هايشان  تضمين  مي شود و  دست  آخر  بساط  روشنفكري منفردشان را لاي چارقد ننه  بزرگ پيچيده و مي روند تا ادبيات مهاجر را نيز به قلم تجربه بيازمايند.

 كاريكاتور  مضحكي  كه  از زنان نويسنده  و حلقه هاي  فكري در اين مجموعه پخش مي شود  نه  تنها  ادعا نامه اي عليه زنان  نويسنده  بلكه عليه  كل جريان  روشنفكري  ايراني است  كه  تنها  در سيگارمشروب و بي بند و باري و ...خلاصه مي شود.

مارال شباهت زيادي به منيرو رواني پور دارد .زني كه مي نويسد  همسرش  ناشر است و بنام  با راديو هاي بيگانه هم گفتگو ها ي بسياري دارد و ...

 گو نه ا ي هجو ادبيات  مهاجر . اما در اين ميان از فلسفه ي  شكل گيري ادبيات  مهاجر پرسشی  نمی شود .چاپ فخر داستان نويسي معاصر ايران درفضاي ادبيات مهاجر بود .

 بوف كور در غربت  غير  فيزيكي  نوشته شدو در غربت  فيزيكي چاپ .چه  اتفاقي  موجب  مي شود  كه نويسنده ي ايراني قلم اش را لا ي كفن اش بگذارد ؟ چه پيش آمدي آوارگي را به خانه نگهداري  برتري مي بخشد؟

  براي اين پزسش ها پاسخي نيست چون كه آن يگانه كلام آزادي در ميانه  نيست

 تنها در اختيار اناني است كه بكوبند و خراش دهند  حتا  اگر  شده  چهره ي  ساكن  جزيره ي  سرگرداني و سوگوار سووشون را زرين دادور كه آهنگ نامش نام سيمين دانشو ر را به ياد مي آورد كيست كه اينگونه در عكس جلال مي نشند و محو مي شود؟

 مردهاي اين  مجموعه حامد يزدان پناه  و جلال آل احمد( به روايت كارگردان)هويت مارال عظيمي و زرين دادور را معنايي بيرون از خود مي بخشند.وزنان ديگريي هستند كه تنها به محرك هاي بيروني پاسخ مي دهند پوچ وتو خالي.

+ سنگ مذاب | 

 خيلي  اتفاقي  گذرم  به  كميسيون  امور بانوان افتاد. هم خيلي اتفاقي چشمم به پژوهشي  افتاد كه  چندی دنبالش  بودم  و از هر كه  سراغ  ميگرفتم  اظهار بي اطلاعي  مي كرد . حتا  خود  پژوهشگر ! و  باز هم اتفاق!

مسول آن قسمت آشنا از آب درامد وبا امانت دادن ان به من موافقت كرد.موضوع آن كار پژوهشي بررسي علل  همسر آزاري  در استان ايلام  بود كه در دولت خاتمي و با حمايت معاونت سياسي وامنيتي به سرانجام رسيده بود.در گيرودار رسيد   دادن  و تحويل گرفتن يكهو گزارش داغ نيروي انتظامي از آمار خودكشي چند ماه گذشته روي ميز افتاد واين  بار كنجكاوي من جاي تصادف و اتفاق را گرفت :اسفند 86 شش مورد خودكشي_ فروردين  87  شش مورد_ ارديبهشت87  دست  كم  روزي دو مورد  خودكشي  و مرگ  مشكوك .

 شيوه ي غالب حلق آويز كردن وقرص خوري.بر اساس آخرين سرشماري  جمعيت  كل استان  ايلام زير ششصد هزار نفر اعلام  شده  است. و21 درصد جمعيت  اين  استان بويژه  در نواحي  مرزي  و شهر هاي  بمباران  شده دچاره عارضه ي سندرم PTSD (تحريك پذيري يادآوري حوادث بسيار تلخ قرارگرفتن در موقعيت صددرصدمرگ.بيقراري خشونت آني پرخاش و...)هستند.حالا ديگر اتفاقي وكتره اي نيست اگر بين  همسر آزاري و خودكشي و ميان خشونت هاي آني ناشي از سندرم جنگ و ديگر كشي قايل به رابطه ي معناداري شويم.

+ سنگ مذاب | 

یکشنبه ۷/۲/ ۸۷  شهر ایوان غرب در خون جوانانی می تپید که برای دفاع از ۵۱ هزار رای قنبری بپا خاسته بودند . براساس قوانین انتخابات پس از پایان  شمارش آرا بلافاصله باید طی اطلاعیه ای نتایج بصورت عمومی اعلام شود اما آنجا که همه ی مسولین رده بالای استانی گرایش های قبیله گی سرشار از عصبیت با تضاد سیاسی مقابل داشتند نتیجه آرا تا صبح روز دوشنبه مکتوم ماند مبادا  طرفداران علی اکبر متین  که هنوز سر از تخم در نیاورده و منتسب به قبیله ملکشاهی (هم قبیله ی آزاد استاندار ایلام) که در دور دوم در میان چهار نفر با اختلاف بیش از ۴۰۰۰ رای با قنبری سوم شده  بود  نشورند اما غافل از اینکه ایوان زادگاه دکتر داریوش قنبری نگران و ملتهب از این همه تاخیر با شنیدن احتمال پایین آمدن رای قنبری خشمگین به مواخذه ی فرماندار  به فرمانداری هجوم بردند  . فرماندار از دیوار مشترک فرمانداری و سپاه به سپاه گریخت .مردم با به آتش کشیدن ماشین های دولتی پارک  شده در محوطه فرمانداری و شکستن شیشه ها خواستار دفاع و محافظت از ارای خویش  بودند که خواب سبک همسایه ی دیوار به دیوار فرمانداری برآشفت و رگبار به سوی مردم گرفت با دستور تیر از کمر  به پایین که بر مغز تازه جوانانی آرام گرفت که در راه مدرسه به خانه به جمع حامیان قنبری پیوسته بودند نوجوانانی که شب پیش تا بامداد همان روز به شادی و پایکوبی داریوش گویان تا پشت نیمکت ها از افتخار سر زمین خویش آواز ها خوانده بودند بر آسفالت سرد  پر پر شدند .اشکان .کسرا و میلاد که بزرگترین شان ۱۶ ساله بود کتاب به دست در راه آزادی ودفاع از حق مردم خود در خون خفتند . داریوش قنبری دیروز با جامه ی سیاه سوگ در جمع مردم شهرش سوگند یاد کردکه به مجلس نمیرود مگر به دادخواهی این بیداد ننگین  .

+ سنگ مذاب | 

زیر رعد ایستاده بود

و برق چشمانش باغ را می سوزاند

زیر رعد ایستاده بود

که شاخه های نو  رس بر خاک بوسه می زدند

زیر رعد ایستاده بود

بی بالا پوش

زیر لب:

"هی داروگ کی میرسد باران! "

+ سنگ مذاب | 

 

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

+ سنگ مذاب | 

 

زده شعله بر چمن در شب وطن خون ارغوان ها...

زده شعله بر چمن در شب وطن خون ارغوان ها...

+ سنگ مذاب | 

 

پیرزن با یک دسته کارت سفید وارد اتاق شد در دست دیگرش بسته ای نسبتا"بزرگ داشت که به زور دستگیره هاش به هم می رسید .

 

نمی دانم همه اش هست؟ کارت ها را می گفت. نگاه کن ببین هشت تاست؟

کارت ها را یک به یک به نام خواندم وتایید کرد.

بسته را پیشتر زمانیکه به اتاق روبرو منتقل می کردند دیده بودم . بسته های کمک اهدایی صلیب سرخ همه اش نوار بهداشتی my lady بود!

+ سنگ مذاب |