
کاشکی این مردم دانه های دلشان پیدا بود...
مسول شب خوابگاه دختری هم سن و سال خودمان بود با برشی باور نکردنی . شب که می شد همه کاره ی خوابگاه بود هم اتاق بودیم هر کس مشکلی داشت پیش او می آمد از باز کردن در شیشه مربا گرفته تا کشتن مار مولک و گرفتن موش و تنظیم موج رادیو ورفع اختلافات و...در بررسی نامه هایی که مردم فلک زده ی ساده لوح به احمدی نژاد نوشته بودند به مواردی شبیه انچه از مسول خوابگاه خواسته می شد بر خوردم:از مار گزیدگی گرفته تا به چرا بردن بزهای گله و در خواست دندان مصنوعی و گله از پیامدهای چند زنی و چیزهای شبیه به آن.
اعتقاد به خدا- پد ر در تار پود هستی آدم های شرقی تنیده شده وخلاصی از آن نیست.حتا بی ثمری این دار دراز هم نمی تواند آنها را از این سودا برهاند که از دخیل بستن بیهوده معجزه ای بیرون نمی جهد . گویا نیرویی مرموز و سمج مدام به آنها نهیب میزند تا گره ی دخیل هاشان را محکم تر کنند و از آنها موجوداتی می سازد چسبناک و سمج که هر چه در گوششان یاسین بخوانی باز سر به کار خود دارند. با دیدن نامه هایی که یقین دارم به دست همین مردم نوشته شده به واقعیتی دردناک پی بردم وآن اینکه سیاست های عوام فریبانه به بار نشسته است وبا وجود بی پاسخ ماندن در خواست های پار سال مردم هنوز چشم انتظارند . انتظار با چشمان یک رعیت به دستان ارباب . نگاهی که نواله ی نا گزیر را می طلبد و آن را لطف و مرحمت مقام والا دانسته و گشایش در کارها را از او خواستار است و او را به جدش قسم میدهد واگر بگویی نسب اش بلا واسطه به علی میرسد از آن پس به سرش هم قسم میخورد!هیچ کس از وظیفه ی خدمت گذاری احمدی نژاد حرفی به میان نمی آورد چرا که با ترک تازی های او دیگر فراموش شده است که پیش از آنکه رییس باشد به گفته ی خودش خادم ملت است !خادم را چه به تقسیم غنایم؟ او اکنون در ردای علی پیچده بر مخزن چرب بیت المال چنبره زده و این خوان گشاده را خرج تجهیز مشروعیت خویش و سیاست اش می گرداند.