تبليغاتX
سنگ مذاب
زیر رعد ایستاده بود

و برق چشمانش باغ را می سوزاند

زیر رعد ایستاده بود

که شاخه های نو  رس بر خاک بوسه می زدند

زیر رعد ایستاده بود

بی بالا پوش

زیر لب:

"هی داروگ کی میرسد باران! "

+ سنگ مذاب | 

 

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم

+ سنگ مذاب |