و برق چشمانش باغ را می سوزاند
زیر رعد ایستاده بود
که شاخه های نو رس بر خاک بوسه می زدند
بی بالا پوش
زیر لب:
"هی داروگ کی میرسد باران! "
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم
RSS