خيلي اتفاقي گذرم به كميسيون امور بانوان افتاد. هم خيلي اتفاقي چشمم به پژوهشي افتاد كه چندی دنبالش بودم و از هر كه سراغ ميگرفتم اظهار بي اطلاعي مي كرد . حتا خود پژوهشگر ! و باز هم اتفاق!
مسول آن قسمت آشنا از آب درامد وبا امانت دادن ان به من موافقت كرد.موضوع آن كار پژوهشي بررسي علل همسر آزاري در استان ايلام بود كه در دولت خاتمي و با حمايت معاونت سياسي وامنيتي به سرانجام رسيده بود.در گيرودار رسيد دادن و تحويل گرفتن يكهو گزارش داغ نيروي انتظامي از آمار خودكشي چند ماه گذشته روي ميز افتاد واين بار كنجكاوي من جاي تصادف و اتفاق را گرفت :اسفند 86 شش مورد خودكشي_ فروردين 87 شش مورد_ ارديبهشت87 دست كم روزي دو مورد خودكشي و مرگ مشكوك .
شيوه ي غالب حلق آويز كردن وقرص خوري.بر اساس آخرين سرشماري جمعيت كل استان ايلام زير ششصد هزار نفر اعلام شده است. و21 درصد جمعيت اين استان بويژه در نواحي مرزي و شهر هاي بمباران شده دچاره عارضه ي سندرم PTSD (تحريك پذيري يادآوري حوادث بسيار تلخ قرارگرفتن در موقعيت صددرصدمرگ.بيقراري خشونت آني پرخاش و...)هستند.حالا ديگر اتفاقي وكتره اي نيست اگر بين همسر آزاري و خودكشي و ميان خشونت هاي آني ناشي از سندرم جنگ و ديگر كشي قايل به رابطه ي معناداري شويم.
یکشنبه ۷/۲/ ۸۷ شهر ایوان غرب در خون جوانانی می تپید که برای دفاع از ۵۱ هزار رای قنبری بپا خاسته بودند . براساس قوانین انتخابات پس از پایان شمارش آرا بلافاصله باید طی اطلاعیه ای نتایج بصورت عمومی اعلام شود اما آنجا که همه ی مسولین رده بالای استانی گرایش های قبیله گی سرشار از عصبیت با تضاد سیاسی مقابل داشتند نتیجه آرا تا صبح روز دوشنبه مکتوم ماند مبادا طرفداران علی اکبر متین که هنوز سر از تخم در نیاورده و منتسب به قبیله ملکشاهی (هم قبیله ی آزاد استاندار ایلام) که در دور دوم در میان چهار نفر با اختلاف بیش از ۴۰۰۰ رای با قنبری سوم شده بود نشورند اما غافل از اینکه ایوان زادگاه دکتر داریوش قنبری نگران و ملتهب از این همه تاخیر با شنیدن احتمال پایین آمدن رای قنبری خشمگین به مواخذه ی فرماندار به فرمانداری هجوم بردند . فرماندار از دیوار مشترک فرمانداری و سپاه به سپاه گریخت .مردم با به آتش کشیدن ماشین های دولتی پارک شده در محوطه فرمانداری و شکستن شیشه ها خواستار دفاع و محافظت از ارای خویش بودند که خواب سبک همسایه ی دیوار به دیوار فرمانداری برآشفت و رگبار به سوی مردم گرفت با دستور تیر از کمر به پایین که بر مغز تازه جوانانی آرام گرفت که در راه مدرسه به خانه به جمع حامیان قنبری پیوسته بودند نوجوانانی که شب پیش تا بامداد همان روز به شادی و پایکوبی داریوش گویان تا پشت نیمکت ها از افتخار سر زمین خویش آواز ها خوانده بودند بر آسفالت سرد پر پر شدند .اشکان .کسرا و میلاد که بزرگترین شان ۱۶ ساله بود کتاب به دست در راه آزادی ودفاع از حق مردم خود در خون خفتند . داریوش قنبری دیروز با جامه ی سیاه سوگ در جمع مردم شهرش سوگند یاد کردکه به مجلس نمیرود مگر به دادخواهی این بیداد ننگین .