تروتسکی در زندگی من می نویسد:
"عصر ما از حیث خاطرات غنی است شاید بیش از هر دوران پیشین .
دلیلش این است که حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد . وقتی
یک دوران دراماتیک و سرشار از دگرگونی ها باشد دلبستگی به
تاریخ معاصر هم بیش تر خواهد بود."
عنوان از نصرت رحمانی است
نه سال گذشت .از چند سال پيش ؟
هيچ در خاطر مانده ان از يادها گريختگان؟
هي كس!هي خموده!هي بي پيكر تپنده قلب!
خستگانيم خفته در تابوت خويش وياد دستها در دستها فريادها و كوبنده پاها گويا برتن دژخيم.
اينك" چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي در خاطري شكسته"؟
وبازو بندسياه سوگ وحسرت جانهاي خسته .
ما را چه ميرود؟ نه بر ما چه رفت ؟ اختركاني سوخته برتنگ اين خاك با يادهايي از خاطر گريخته و ياران پراكنده و دهان هاي پر زخاك گور يا خموشي فرقي نمي كند!
پايان انسان است يا ايران؟
آيا كسي هست از گونه هاي رنگ پريده مان نيشگون هشياري بگيرد؟

من آب در يا ها را مي فروشم آقا